به ...
ای تکیه گاه و پناهِ
زیباترین لحظه های
پر عصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من.
ای شط شیرین پر شوکت من!
ای با تو من گشته بسیار
در کوچه های بزرگ نجابت
ظاهر نه بن بست عابر فریبنده استجابت.
در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود.
در کوچه باغ گل ساکت نازهایت
در کوچه باغ گل سرخ شرمم.
در کوچه های نوازش.
در کوچه های چه شبهای بسیار
تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن.
در کوچه های مه آلود بس گفتگو ها
بی هیچ از لذت خواب گفتن.
در کوچه های نجیب غزلها که چشم تو میخواند.
گهگاه اگر از سخن باز می ماند
افسون پاک منش پیش می راند.
ای شط پر شوکت هرچه زیبایی پاک.
ای شط زیبای پر شوکت من
ای رفته تا دور دستان
آنجا بگو تا کدامین ستاره ست
روشنترین همشین شب غربت تو
ای همنشین قدیم شب غربت من.
ای تکیه گاه و پناه
غمگین ترین لحظه های کنون بی نگاهت تهی مانده از نور
در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه
در کوچه های چه شبها که اکنون همه کور
آنجا بگو تا کدامین ستاره ست
که شب فروز تو خورشید پاره ست؟